![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
|
يارا زچه غم ديده اي يارا ز چه پريشان احوال چه شدست يار بي رياي من چه شدست شادي يار بي قرار من كجاست مهرورزي يار نصيحت گر من كجاست عشق بي رمق اما در پي جون گرفتني دگر غم يار اتشيست بر قلب من غم يار تيري ست بر روح بلند پرواز من يارا پادزهر دل رنجور چيست؟ يارا شيريني نگاه مهربانت بر ديده ي عين است وبس. زلالي دل ايينه ات و نور انيت چشمان عاشقت اين است اميد باتو بودن اين است خنده بر هر چه درد است اين است روشنايي افقي سرخ در دل تاريكي اين است زير پا گذاردن هر چي قانون كه دنبالش جنگ است اين است شرف ادمي مهر باطني غرور باوري سكوت بارز و شكوه ي شيدايي گفته هات نشسته بر برهان وجودم دلداريهات گوشه نشين و خلوت شكن دل غم ديده ام سكوتت نويد دلي پر اميد و اميدي به دستيابي امال نگاهت تلا لو برق چشمان سياهت مدهوش كنندهي دل دادگان است تپش قلبت تو كوچه ي بي كسي ها مي پيچه صداشو مي شنوم كوبنده و پايكوبان مي نازد و مي كوبد بوي عطر وجودت بوي ياسهاي سرخ وسفيد بهاري بيدار كننده ي تمام دل هاي خفته و بي خبر از عشق اميد با تو بودن اميدي است كه در باورها نگنجد بيا يارا بيا دستم گير كورسوي اميدم را اميدي نو ده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 10:14 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|