![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
|
مرحبا ای پيک مشتاقان بده پيغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست واله و شيداست دايم همچو بلبل در قفس طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من بر اميد دانهای افتادهام در دام دوست |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 20:2 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
ای مسافر سپید عشق ای ملکه قلبها تو را دوست دارم...
واز خدا میخواهم که لحظه ای بتوانم با تو تنها درد
دل کنم وبا تو ادامه دفتر خاطرات زندگی ام را بنویسم
آرزو دارم شبي عاشق شوي.
آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را.
مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني.
مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني.
مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کنی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام تیر 1385ساعت 22:10 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 21:7 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
امشب !!!!
به نيت همه دلها
شعری برای چشمان تو می خوانم
هرگز مرا !!! دوست نخواهی داشت
تنها حقيقتی است که می دانم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:36 توسط چشمان آبی انتظار |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 1:1 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|