تبليغاتX
خانه سپید
خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار
سلام دوستان

مدتی که در کنارتون بودم خیلی خوش گذشت ممنون از همتون بخاطر اینکه بهم سر میزدید و نظر میدادید  خیلی بهتون عادت کرده بودم

من دارم میرم شاید بر گردم شایدم دیگه بر گشتی در کار نباشه واسم دعا کنید مشکلم حل شه و بتونم دوباره بر گردم پیشتون

قبل از اینکه برم باید از سامان پسر خالم تشکر کنم بخاطر کمک هایی که به من کرد هر چند با این وب قهر کرده و دیگه مطلب نمیزاره اما خودش یه وب داره بهتر از اینجا به اسم مسافر شهر غریب که تو پیوند ها گذاشتم حتما بهش سر بزنید

از همین جا از مامانم و خالم خدافظی می کنم دلم واستون تنگ میشهو از بقیه: باران بهاری/ عسل بانو/بابابزرگم و.....

واسم دعا کنید

دوستتون دارم

به امید دیدار

اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست

وفا آن است که نامت را همیشه بر زبان دارم

+ نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 6:4  توسط چشمان آبی انتظار | 
با درد می نویسم... فریادی هستم که به تو نمیرسم

دلم بهانه ی تو را میگیرد ...بی تو تنها و غمگینم

و حال نبودنت را تا اعماق وجود احساس می کنم

خاطرات زیبایمان را در ذهنم تکرار می کنم...خاطراتی که دیگر برای

تکرار انها فرصتی نیست

اینجاست که جز حسرت خوردن چاره ای نیست

 

  

بهش نگین که من چقدر دوستش دارم

برای بردن دلش کوه را رو شونم می زارم

بهش نگین دیونه چشاش شدم

مست همه شیطونیهاش عاشق خنده هاش شدم

اگه بفهمه عاشقم می ره و پیداش نمی شه

 کی می دونه عاقبت این دل زارم چی میشه؟

اگه بگم دوستش دارم قلبش را پنهون می کنه

پیش چشای عاشقم رقیب مهمون میکنه

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 19:51  توسط چشمان آبی انتظار | 

هميشه همينطور است.يکي مي ماند تا روزها و گريه را حساب کند

يکي مي رود تا در قلبت بماند تا ابد.اشک هايت را پشت پايش بريزي

 رسم روياها همين است.که تنها بماني با اندوه خويش روزها و گريه ها

 رابه آسمان خالي ات سنجاق کني

بايد باور کني که بر نمي گردد....که بگويي چقدر شب ها سر بي شام

گذاشته اي تا بتواني هر صبح با يک شاخه گل ارزان منتظرش بماني......                                

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 11:22  توسط چشمان آبی انتظار | 
سخن از ماندن نيست من و تو رهگذريم راه طولانی
 
و پر پيچ و خم است همه بايد برويم تا افق های وسيع
 
تا آنجا که محبت پيداست.
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 7:15  توسط چشمان آبی انتظار | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من نشانی از تو ندارم،

اما نشانی ام را برای تو می نویسم:

در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!

خیابان غربت را پیدا کن و

وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ،

کنار بید مجنون خزان زده

و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!

در کلبه را باز کن

و به سراغ بغض خیس پنجره برو!

حریر غمش را کنار بزن!

مرا خواهی دید با بغضی کویری

که غرق عصاره ی انتظار

پشت دیوار دردهایم نشسته ام…

نوشته های پیشین
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته دوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
پیوندها
بارش باران
با من گریه کن
رسول و سارا
سکوت سرد
رد پا
زندان زمان
جک .طنز. عشقولانه!!
יפה
مسافر شهر غریب
بودن یا نبودن
عشق و دوری
حرف عشق
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم
محیطی سالم و زیبا (چت فور ای)
بی تو هرگز
فرشته های شمال عشق
دنیای غریب
تا شقایق هست...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
Oneline users :

کدهای خفن جاوا اسکریپت