![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
كاش بداني چقدردلتنگ وتنها وغمگينم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 13:47 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
فکر می کنی که رفته ای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 13:45 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
مطمئن باش و برو
ضربه ات كاري بود دل من سخت شكست و چه زشت ... به من و سادگي ام خنديدي به من و عشقي پاك
كه پر از ياد تو بود و خيالم مي گفت تا ابد مال تو بود تو برو، برو تا راحتتر تكه هاي دل خود را آرام سر هم بند زنم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:36 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|