![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
|
سپیده بودی واسه من واسه شب و ستاره هام رفتی ولی موندی هنوز تو دفتر خاطره هام هنوز توی اتاق من عطر تو رو حس میشه کرد جای تو خالیه منم همه وجودم شده درد حالا دیگه ترانه هام ترانه ی بی کسیه حالا دیگه شبای من شبای دلواپسیه نمی دونم چرا دلت از دل من جدا شده رفتی و کار هر شبم گریه ی بی صدا شده کاشکی فقط یه روز بیای واسه یه لحظه دیدنت منتظرن چشای من منتظر رسیدنت وقتی تو بودی اسمون برام پر از ستاره بود اومدنت برای من یه فرصت دوباره بود رفتی نمی دونم چرا!دادی منو به بی کسی هیچ کی مثل من نمی شه یه روز به حرفم میرسی یه روز میشه دل خودت بشه گرفتار کسی هیچ کی مثل من نمی شه یه روز به حرفم میرسی هنوز به یاد اون روزا منتظرم تا که بیای اگه بیای منم میشم همونی که تو می خوای تا که سپیده باز بیاد سیاهی از دلم بره به انتظارت می مونم این دیگه راهه اخره
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 20:46 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|