![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
با تو من چه کرده بودم! که چنین مرا شکستی...
واسه ی همیشه امروز دور اسمت خط کشیدم با همه بدی و خوبی دیگه از تو دل بریدم تو برام فقط یه خوابی که تو چشمام خونه داره تویی اون قصه ی کهنه که دیگه فایده نداره راه ما با هم یکی نیست ما زمین و آسمونیم برو از دلم جدا شو نمی شه با هم بمونیم برو با خاطره ی خوش از من خسته جدا شو اینه تقدیر من و تو گریه بسه بی صدا شو |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 6:54 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|