![]() |
![]() |
|
| خدایا انکه در تنها ترین تنهایی ام تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهاییش تنهایش نگذار |
|
قصه ی عشق من و تو قصه ی درد و جداییست
وقت لبخند دوبارم لحظه ی سبز رهاییست قصه ی عشق من و تو قصه ی برف و خورشید بشکنه دست کسی که پر پروازمون و چید عشق ما زنده میمونه قدرتش شاید بتونه بعد مرگ تو آسمونا ما رو بهم برسونه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 11:39 توسط چشمان آبی انتظار |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من نشانی از تو ندارم،
اما نشانی ام را برای تو می نویسم: در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن ، کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام! در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا خواهی دید با بغضی کویری که غرق عصاره ی انتظار پشت دیوار دردهایم نشسته ام… |
|
RSS
|